تبليغاتX
در خلوت شب‌های تنهایی‌

در خلوت شب‌های تنهایی‌


دختر پائیز

من از تبار مهرم از سرزمین باران
از خاندان پاییز از فصل برگریزان
من وارث خزانم از جنس ناب رویا
از نسل باد و برگم همرنگ موج دریا
من از نژاد ابرم سرشارم از ترانه
دارم ز قاصدکها پیغام و صد نشانه
من زاده ی خروشم کوهم به وقت طوفان
هم بغض آفتابم هم نغمه ی بهاران
من زادگاه شعرم شوری به سینه دارم
از عشق می نویسم شعر است کوله بارم
من از دیار نورم چون شعله گرم و سوزان
خورشید می تراود از مهرماه تابان

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 16:22  توسط heliya  | 

دلم


دلم تنگ شده برایت...
اما نمی شود برایت بگویم از این دلتنگی...!
نمی توانم!

اما دلتنگیم را نشانت می دهم!
با این نوشته
و اینجا میگذارم...

کاش بخوانیَش و بدانی

مخاطب من "تـــو" بودی!
+ نوشته شده در  شنبه 26 شهریور1390ساعت 1:4  توسط heliya  | 


شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 15:36  توسط heliya  | 

عشق

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 13:55  توسط heliya  | 

تو دست در دست دیگری ....

من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو ....

مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل...
...
آن دستها به هیچ کس وفا ندارند....

+ نوشته شده در  شنبه 19 شهریور1390ساعت 23:36  توسط heliya  | 


باتمام وجودگناه کردیم امانه نعمتهایش را از ماگرفت نه گناهان مارا فاش کرد.بیاندیش اگر اطاعتش کنیم چه میکند! (دکترعلی شریعتی)

+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1390ساعت 0:0  توسط heliya  | 

به سلامتی


به سلامتی گل آفتابگردون که وقتی ازش پرسیدن چرا شبا سرتو میندازی پایین؟گفت:شبا ستاره ها بهم چشمک میزنن نمی خوام به خورشید خیانت کنم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 23:59  توسط heliya  | 

این دلی که شکستی

این دلی که شکستی مال من نبود

خیلی وقت پیش تقدیم به تو شد

                       خوشحالم چون حالا میتونم جای دل سنگ بذارم تو ســ ــینه . . .


+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 23:51  توسط heliya  | 

♥♥♥برايت آرزو مي کنم آرزوي کسي باشي که آرزويش را داری!!♥♥♥



♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

من که کسی از این آرزوها برام نکرد اما من آرزو میکنم  شاید درسی باشه برای دیگران 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 1:23  توسط heliya  | 

راز دوستی

راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است.

راز دوستی در قسمت کردن شادی‌ها با دیگران است.

راز دوستی در دوست داشتن بی‌قید و شرط دیگران است.

راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن.

راز دوستی در این است که نیازهای دیگران را مقدم بر نیازهای خودت بدانی.

راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.

راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوش‌رویی و حسن نیت بپذیری.

راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه‌های دوستت احترام بگذار .

راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.

راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.

راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 20:23  توسط heliya  |